غم غربت و شوق قرابت؛ تقریظی بر کتاب جانستان کابلستان رضا امیرخانی
کتابهای امیرخانی را همیشه دوست داشته ام و یادم نمی رود اولین کتابی که از او خواندم رمان معروف من او بود که بحق یکی از اثرگذارترین رمانهای عصر حاضر است. بعد از آن بود که کتابهای دیگر امیرخانی را هم خواندم و لذت بردم یکی از این کتابها که اتفاقا جزو آخرین آثارش هم هست گزارش سفر او به افغانستان است و روایتی که او از این جغرافیا و تاریخ و تمدن دارد. مردمانی که ما به لحاظ عادت های اجتماعی مان در سطح پایین تری تصور می کنیم درحالی که پاره تنمان هستند. واقعا با خواندن این کتاب این را می فهمی و این شعار نیست. آنجا که تصاویر هرات و مزار شریف خیلی شبیه اصفهان ماست و اینکه اگر به این مردم نزدیک شوی چقدر مهربانند مثل ما. اصلا افغانستانی ها اون طور که امیرخانی روایت کرده دقیقا خود ما هستند و تاسف بار اینکه ما آنها را پاره تن خودمان نمی دانیم و کسانی هم به این فاصله عمق می بخشند. غم غربت و جدایی از یک طرف و شوق قرابت از طرف دیگر احساسی است که همزمان با خواندن هر صفحه از کتاب تجربه می کنی. مطالعه این کتاب من را به حوزه فرهنگی افغانستان خیلی نزدیک کرد و باعث شد که به این مردم نگاه دیگری داشته باشم. البته همانطور که خود امیرخانی هم اشاره می کند خوب و بد همه جا هست اما ای کاش ما دست از پیش داوری و نگاه به مردم این خطه از سر عادت برداریم. خواندن این کتاب را به دوستانی که به حوزه های فرهنگی علاقمندند توصیه می کنم.