این روزها کتابی در حوزه جامعه شناسی می خوانم با عنوان "خانواده در بحران" اثر دکتر محمد سمیعی که انتشارات اطلاعات منتشر کرده است. این کتاب در 260 صفحه به کشاکش الگوهای سنت و نوگرایی در میان ایرانیان می پردازد. ایرانیانی که امروز بیش از هر زمان دیگری با گسترش اطلاعات و ظهور رسانه های گوناگون بیش از پیش نگاهشان به آن سوی آبها و غرب است.

آیا تمدن غرب بد است؟ و آیا اساسا این سوال درست است؟ نگارنده این کتاب هرگز در پی القاء غرب به عنوان تمدنی منفور و مظهر تاریکی و ضلالت نیست بلکه آن را مانند دیگر تمدنهایی که پیش از این در تاریخ به وجود آمده و تحولات گوناگونی را پشت سر گذاشتند و بر جوامع دیگر تاثیر گذاشتند و تاثر پذیرفتند می بیند. این استاد دانشگاه استفاده آگاهانه از دستاوردهای این تمدن را صحیح، مطلوب و بسیار پسندیده می داند اما آنچه را که ناپسند می شمارد تقلید کورکورانه از غرب و نگاه ایدئولوژیک به تمدن غرب می داند. وی در این کتاب از موعظه کردن و بررسی فقهی و دینی گزاره های طرح شده اجتناب می کند و المان های مختلف را کنار هم می گذارد و روندی که خانواده ایرانی با نگاه به غرب آنهم عمدتا متاثر از رسانه و بیشتر رسانه های هالیوودی در پیش گرفته با مستندات تاریخی روشن می کند. و اینجاست که ما انتخاب می کنیم و البته خیلی از ما هم اساسا در این جستجوها نیستیم.

به تدریج راجع به این کتاب بیشتر صحبت می کنم اما برای اینکه شاید دوست داشته باشید و کنجکاو شوید  و کمی بیشتر فکر کنیم قسمتی از مقدمه کتاب را که آنچه در فصل اول به آن می پردازد می آورم.

 

 

پی نوشت: با اینکه این کتاب کتاب بسیار خوبی است و تحقیق ارزشمند دکتر سمیعی است اما عنوان کتاب و طرح روی جلد کتاب را نمی پسندم زیرا در خود سوگیری دارد و شاید اجازه ندهد ما هم بدون سوگیری کتاب را بخوانیم. شاید انتخاب نامی دیگر یا حداقل با بار معنایی منفی کمتر ما را دچار پیش داوری نمی کرد. شاید...